Sen McGlinn's blog

                                  Reflections on the Bahai teachings

اطاعت بیچون و چرا + دین و دولت

[Translation by Bahare Moghaddam, posted on her facebook page at
[w/w/w] facebook.com/bahare.moghadam.5/posts/1354881544723020
on July 9, 2019. My English-Persian original is below]

جناب سن مک‌گلین ذیل مطلب من با عنوان «نگاهی به کامنتهای رسیده» که در گذشته منتشر شد، ضبط کرد که لازم دیدم ترجمه آن را برای دوستانم بازنشر کنید
مطلب من با عنوان «نگاهی به کامنتهای رسیده»:
[w/w/w] facebook.com/bahare.moghadam.5/posts/1220655604812282
– – – – – – – – – – – – – –
من تمام نظرات را مطالعه نمی کنم، به طور خلاصه به نکات اصلی شما پاسخ خواهد داد. با تشکر از شما برای ابراز نظرات خودتان به شیوه منطقی، و سوالاتی که روشننمایی می کنید

با توجه به اطاعت بی قید و شرط (بیچون و چرا)، ما – و بیت العدل – بین وحدت در عمل و مسائل عقیدتی و احترام باید متفاوت باشیم. به موجب آن، دولت می تواند از قوانین ما اطاعت کند و در صورت نافرمانی از آنها ما را تنبیه کند؛ اما وجدان انسانی فراتر از قدرت هر نیروی خارجی است. احضار از بیت (ع) به هیچ وجه آزادی ما را محدود به تحریک حق نمی کند. بیت العدل در یکی از نوشته های خود گفته است

«تفاوت عمیق عملی و کاربردی بین تفسیر ولی ادعا و توضیحات بیتالانه درباره مسائل مختلف اختلاف، سوالات مبهم و مواردی که به طور واضح در کتاب بیان نشده است وجود دارد. ولی ادعا می کند که معنای متون مقدس چیست، تفسیر او بیان حقیقت است که نمیتواند تغییر کند. […] پیام های [بیت العدل جهانی]، که در معرض اصلاحیه یا لغو توسط خود بیت العدل هستند، به منظور تکمیل و اجرای قانون خداوند می باشد. ] … [وحدت نظری حفظ شده توسط متون معتبر کتاب مقدس و تفسیر فراوان «عبدالبهاء و شوقی افندی» حفظ شده است. ] … [وحدت حکومت با اقتدار بیت العدل جهانی تضمین می شود. »
(بیت العدل جهانی، سرزمین هدایت، پیام ها 1963-1968، ص 52)
در ساخت یک پل، اگر سازندگان هر کدام تصمیم بگیرند که تا چه حد از نقشه های معمار پیروی کنند، پلی کشی نخواهد شد. در برخی حوزه های زندگی، احضار ضروری است و دیکتاتوری نیست. حتی با این وجو، دلیل و هوش نباید رد کرد: یک مهندس خوب به انتقاد خوب و پیشنهادات عملی گوش می دهد افرادی که این کار را انجام می دهند.
برای اطلاعات بیشتر در این مورد، «پیروی به قاعده و اندیشه انتقادی» را ببینید.
==
همانطور که عبدالبهاء در رسالةاللهی توضیح می دهد، با توجه به ورود و یا دخالت در امور سیاسی، از یک سو ممنوعیت مطلق تئوکریسی است
مسائل سیاسی و حکومت و مملکت و ریتم مرجع محترمیست و مؤمن و هدایت و دین و معرفت و تربیت و ارتقاء ویژگی ها و ارزش های انسانیت به عنوان مقدس و قومی خاصی از این قومیت ندارند و نمی توانند مداخله کنند
این همیشه یک آگاهی الهی بود، همانطور که در این کتاب به نقل از عیسی مسیح می گوید
حضرت روح علیه السلام گفت: «یا روح الله أيجوز أن تعطي الجزى لقيطر أم لا» قال “بلى ما لقيصر لقيصر و ما للہ” منع الصلاة و عليه السلام و اين دو كلمه با يكديگر مواجه شده است كه “ما ليكيصر” اگر من عليه الله عليه السلام
[او او روح است (عيسي) … پرسيسده شد: «اي روح خدا! آیا این قانونی است که به سزار خیزی بدهد یا نه؟ »و او جواب داد:« آری، به سزار چه چیزی را برای سزار و خداوند بخاطر خدا سپاسگزاری کنید. »او آن را ممنوع ساخت. این دو جمله در برآورد مردانی از بینش یکسان است، زیرا اگر چیزی که مربوط به سزار است، از جانب خدا نبود، او آن را ممنوع می کند.]
در عین حال، رهبران مذهبی یک وظیفه مقابله با ظلم و ستم، و مسائل بسیاری مانند آموزش، خیریه و رفاه وجود دارد که در بهترین حالت مدیریت می شود توسط مشارکت بین حکومت و رهبران مذهبی. این بدان معنی است که رهبران مذهبی می توانند و باید با رهبران سیاسی صحبت کنند. پس از همه این مسائل، باب به دنبال رسیدن ملاقات رسمی با شاه؛ بهاءالله به پادشاهان نامه نوشت؛ بسیاری از چهره های سیاسی با عبدالبها مکاتب داشتند و او در نامه ای به آنها و در سخنان عمومی مشاوره و رهنمود داد. در اصل به رهبران بهائيان هيچ تظاهراتي در گفتگو و ملاقات با چهره هاي سياسي وجود ندارد، اما براي جلوگيري از دستيابي به برنامه هاي سياسي، كساني كه با آنها صحبت مي كنند، نياز به دانش و حصول درك درست از شرايط خاص دارند

~~~~~~~~~~~

With regard to unquestioning obedience (بی چون و چرا ), we must distinguish – and the House of Justice distinguishes – between unity in action, and matters of belief and conscience. The government for example can call on our obedience, and can sanction disobedience, but the human conscience is beyond the power of any outside authority. Obedience to the house(s) of justice does not in any way limit our freedom to investigate truth for ourselves. The House of Justice has written:

“There is a profound difference between the interpretations of the Guardian and the elucidations of the House of Justice in exercise of its function to “deliberate upon all problems which have caused difference, questions that are obscure, and matters that are not expressly recorded in the Book.” The Guardian reveals what the Scripture means; his interpretation is a statement of truth which cannot be varied. … [the] pronouncements [of the Universal House of Justice], which are susceptible of amendment or abrogation by the House of Justice itself, serve to supplement and apply the Law of God. … Unity of doctrine is maintained by the existence of the authentic texts of Scripture and the voluminous interpretations of ‘Abdu’l-Bahá and Shoghi Effendi, … Unity of administration is assured by the authority of the Universal House of Justice.
(Universal House of Justice, Wellspring of Guidance, Messages 1963-1968, p. 52)

A bridge cannot be built if the builders each decide how closely they will follow the plans of the architect. In some spheres of life, obedience is necessary and is not a dictatorship. Even then, reason and intelligence should not be rejected: a good engineer will welcome well-based critique and suggestions from the practical people who do the work.

For more on this, see Udo Schaefer, “Loyalty to the Covenant and Critical Thought.”
+
With respect to entry or interference in political matters, (دخالت در امور سیاسی), there is on the one hand an absolute prohibition on theocracy, as Abdu’l-Baha explains in the رساله سياسيه .

امور سیاست و حکومت و مملکت و رعیّت را مرجع محترمیست و مصدر معيّن و هدایت و ديانت و معرفت و تربیت و ترويج خصائل و فضائل انسانیّت را مرکز مقدّسى و منبع مشخّصىاین نفوس تعلّقی بامور سیاسى ندا ن رد و مداخله نخواهند

This has always been the divine teaching, as in the same book he quotes Jesus Christ saying,

حضرت روح علیه السّلام عرض نمودند ﴿﴿ يا روح لله أيجوز أن تعطی الجزیة لقیصر أم لا ﴾﴾ قال ﴿﴿ بلى ما لقیصر لقیصر و ما ﻟﻠﮧ ﻟﻠﮧ ﴾﴾ منع نفرمودند و این دو كلمه یکیست نزد متبصّرین چه که ﴿﴿ ما لقیصر﴾﴾ اگر من عند لله نبوده نهی میفرمودند
[He Who is the Spirit (Jesus) … was asked: “O Spirit of God! Is it lawful to give tribute to Caesar or not?” And He made reply: “Yea, render to Caesar the things that are Caesar’s and to God the things that are God’s.” He forbade it not. These two sayings are, in the estimation of men of insight, one and the same, for if that which belonged to Caesar had not come from God, He would have forbidden it.]

At the same time, the religious leaders have a duty to defend the oppressed, and there are many matters, such as education, charity and welfare, that are best handled by a partnership between the government and the leaders of religion. This means that religious leaders can and should talk with political leaders. After all, the Bab sought an audience with the Shah; Baha’u’llah wrote to the Kings; many political figures corresponded with Abdu’l-Baha and he gave advice in letters to them and in public statements. There is no objection in principle to Bahai leaders talking and meeting with political figures, but it requires practical wisdom and knowledge of the particular circumstances, to avoid becoming entangled in the political plans of those we speak with.

Short link: https://wp.me/PcgF5-36W
Share : Add to FaceBookAdd to Google BookmarkAdd to RedditAdd to Twitter

Advertisements
 
%d bloggers like this: