Sen McGlinn's blog

                                  Reflections on the Bahai teachings

عدم دخالت در سیاست و شرکت در امور جمهوری

[Translation by Bahare Moqaddam, of a personal email, first published on her own blog in 2015]
بهاره عزیز

تنها نوشته نیکوصفت که من با این عنوان می‌شناسم این است
[افسانه عدم دخالت بهائیان در سیاست]
http://tinyurl.com/niksefat

من گمان نمی‌کنم او در مقاله‌اش مدعی باشد که: «دیانت بهایی با ایجاد نهادهای مدنی قصد براندازی ملاها و متکبرین را داشته است.» ولی این مسئله درست است که موسسات جامعه مدنی، نه فقط مشرق الاذکار، برای تغییر جامعه طراحی شده‌اند، و این تغییرها باید به تغییر در روح و قالب حکومت بیانجامد. بهتر بود آقای نیکوصفت درایت به خرج میداد و عنوان مناسب‌تری برای مقاله‌اش انتخاب می‌کرد

بله، بیاناتی در آثار بهایی وجود دارد که به بهاییان اجازه می‌دهد و حتی آنها را ملزم می‌کند که در زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه، حتی در بالاترین سطوح، مشارکت کنند. هرچند تحقیق تو نیز صحیح است، اصل اطاعت از حکومت و عدم دخالت در سیاست جوهره آموزه‌های بهایی است

همانطور که من قبلاً هم اشاره کردم، توضیح آن بسیار ساده است: هنگامی که عبدالبها از عبارت «عدم دخالت در سیاست» استفاده می‌کند، منظورش این است که « دین از سیاست جداست». می‌توانی یکی از منابع را در اینجا پیدا کنی

http://reference.bahai.org/fa/t/ab/KA1/ka1-32.html

به تعلیم نهم مراجعه کن

دین و سیاست دو حوزه جدا از هم هستند. رهبران دین (که در دیانت بهایی بیت العدل اعظم است) نمی‌بایست در امور سیاسی مداخله نمایند. این دو حوزه به عنوان «دو قوه» شناخته می‌شوند: عبدالبها آنها را به تفصیل در «رساله‌ی سیاسیه‌» مورد بحث قرار داده است. او از حکومت به عنوان قوه‌ی تنفیذ و از دین به عنوان قوه‌ی تشریع یاد می‌کند

او همین عبارات را در «مقاله‌ی شخص سیاح» برای اشاره به قدرت حکومت و علما در ایران به کار برده است. همچنین در «الواح وصایا» این اصطلاحات را برای اشاره به حکومت و بیت العدل اعظم بکار برده است

این تعلیم با ساختار دو وجهی جامعه مرتبط است. یعنی اینکه بیت العدل اعظم نمی‌تواند هیچ‌وقت در امورسیاسی دخالت کند. عبدالبها می‌نویسد

مشخصه اصلی این مجلس‌ باید مجمع روحانی (بیت روحانی) باشد و حکمت آن اینست که من بعد حکومت نباید از عنوان بیت العدل معنای دادگاه و دخالت در حکومت را برداشت کند. زیرا دادگاه در لغت با امور سیاسی مرتبط است

من بعد، بسا اعداء که این موضوع را دستاویزی جهت اختلال درخاطر حکومت و تشویش اذهان عموم کنند. قصد عبدالبها این بود که بفهماند عبارت مجمع روحانی (بیت روحانی)، کوچکترین ارتباطی با مسائل مادی ندارد، و اینکه هدف از شور و مشورت در آن منحصر به ارتباط با امور روحانی است. این موضوع در سراسر ایران اعلام و اجرا شد.
الواح عبدالبها ج۱ ص۵

اصل جدایی دو حوزه جداگانه، همچنین به این معنی است که جلسات بهایی ما نباید محلی برای مباحثات سیاسی شود. این جلسات باید برای حضور افراد با هر عقیده‌ی سیاسی باز باشد، و افراد باید خود را مشغول عبادت خداوند و ترقی بشریت کنند. پس طبیعتا الواح متعددی وجود دارد که به ما در مورد عدم دخالت در سیاست هشدار می‌دهد

ضمنا قبلا هم گفتم، حکومت نیازمند شهروندانی فرهیخته است که در سیاست مشارکت کنند.این بخصوص در یک حکومت دمکراتیک صدق می‌کند عبدالبها در این باره می‌نویسد

تو درباره‌ی امور سیاسیه سوال کردی. در ایالات متحده ضروری است که شهروندان در انتخابات شرکت کنند. این یک امر الزامی است و هیچ عذری از آن پذیرفته نیست. مقصود من از اینکه به مؤمنان می‌گویم در امور حکومت مداخله نکنند این است که: آنها نباید هیچ مزاحمتی ایجاد کنند و اینکه آنها نباید برخلاف نظر حکومت رفتار کنند، ولی اطاعت از قوانین دولت و حرکت در راستای رفاه عمومی الزامی است. اکنون که حکومت آمریکا بصورت جمهوری است، ضروری است که همه‌ی شهروندان در انتخاب دولتمردان و امور دولت جمهوری مشارکت‌ کنند.
الواح عبدالبها، ج۲ ص۳۴۲

ولی امر (از طریق منشی‌اش) می‌نویسدکه
حتی زمانی هم که جمعیت بهائیان در کشوری بخشی از اکثریت جمعیت را تشکیل

دهند،و از ایشان دعوت شود که زمام امور حکومت را در دست بگیرند، مشارکتشان در امور سیاسیه مقید به حوزه محدودی است مگر اینکه در کشور دیگری نیز به همین میزان از اکثریت جمعیت برسند
نوامبر ۱۹ ۱۹۳۹

همچنین بهاالله به سلطان می‌گوید که وزرایش را از افراد وارسته و خدا ترس انتخاب کند، و عبدالبها بهاییانی که در ایران در درجات بالای دولتی بودند می‌ستود، زیرا آنان خدا ترس بودند. من منابع اینها را قبلاً ذکر کرده‌ام

۲- پس ما می‌بینیم که مؤمنین قاعدتا می‌بایست در زندگی جامعه مشارکت کنند، این مشارکت شامل سیاست‌های خوب و قبول مناسب دولتی در یک حکومت عادله است. اگرچه جلسات و موسسات بهایی باید به طور کامل عاری از مباحث سیاسی باشند

حل این بظاهر تناقض به این سوال تو نیز که «وقتی تناقضی در آثار بهایی مشاهده می‌کنیم چکار باید بکنیم؟» پاسخ می‌دهد. بنابراین باید بیشتر مطالعه کنیم! دو دلیل برای ظهور این تناقضات وجود دارد. اولی در ذهن ما است. اگر ما دید جزئی نگر از آموزه‌های بهایی داشته باشیم، دچار تناقض می‌شویم. اگر ندانیم، یا در نظر نگیریم که این نامه به چه کسی و تحت چه شرایطی نوشته شده است، ممکن است دچار سوء تفاهم شویم

این‌‌ها نقص اطلاعات است. همچنین، اگر منطق بدی داشته باشیم، دچار تناقض می‌شویم. برای مثال، بسیاری از بهاییان تصور می‌کنند سکولاریسم، یا همان «جدایی دین از سیاست»، به این معنی است که مؤمنین نباید در سیاست دخالت کنند، وسیاست فقط برای اغیار است! بعضی ها فکر می‌کنند که جدایی دین از سیاست با دین ناسازگار است

مثال‌های زیادی از شکست در منطق وجود دارد: بزرگترین مسئله، پیشداوری ها و محدودیت‌هایی است که ما بر آثار بهایی اعمال می‌کنیم. ما باید خوب مطالعه کنیم: با دقت، بی تعصب، و سعی کنیم تا زمانی که دید کافی از موضوع پیدا نکرده‌ایم، از قضاوت بپرهیزیم

دلیل دوم تناقض، اینست که شرایط زندگی واقعی با بیش از یک تعلیم مرتبط است، و یک راه حل ایده‌آل معمولا ممکن نیست. بهاءالله، عبدالبها و شوقی افندی و هم اکنون بیت العدل اعظم، سران جامعه بهایی بوده‌اند

بهایی‌ها در نقاط مختلف با مسائل متفاوتی روبرو هستند، و دستورالعمل‌ها و راه حل‌هایی که دریافت می‌کنند باید متفاوت باشد. پس باید بین جنبه‌های مختلف یک دستورالعمل‌ عام که نویسنده آن اصل را در همه‌ی شرایط ثابت (درست) در نظر گرفته است، و جنبه‌های مختلف دستور‌العمل خاص که بهاییان را در شرایط خاص راهنمایی می‌کند – جایی که همه‌ی اصول قابل پیاده سازی نیست – تفاوت قائل شویم،کاری که امروزه باید انجام دهند

برای مثال، علی‌رغم نامه عبدالبها که به بهائیان آمریکا می‌گوید باید در سیاست مشارکت کنند، زیرا مشارکت در سیاست در یک کشور دموکراتیک ضروری است. شوقی افندی به بهاییان آمریکا گفته‌ است که نمی‌توانند عضو یک حزب شوند یا حتی رأی بدهند، مگر اینکه بدون عضویت در حزبی این کار را انجام دهند. این نمونه‌ای از «دستورالعمل خاص» است

با توجه به نظام سیاسی و جو آن زمان، و با توجه به دو اصل بهایی که باید در نظر داشت (ما باید جامعه واحد تشکیل دهیم / ما باید در امور حکومت جمهوری مشارکت کنیم)، شوقی افندی این دستورالعمل را داد. این مطلب هنوز هم معتبر است: نظام سیاسی در ایالات متحده، جامعه دو قطبی (دو وجهی) را دو قطبی‌تر می‌کند

ولی از آنجا که شرکت در امور جمهوری بدون بر هم زدن اتحاد امکان پذیر است، مؤسسات بهایی وارد شدن بهاییان به سیاست را تایید کرده‌اند، برای مثال در سطح داخلی، یا نظام قضایی شبه سیاسی آمریکا (قضات ارشد بهایی که انتخاب شده‌اند) ء

جایی که تصمیمات، کاربرد ‌هایی خاص از اصول بهایی هستند، در حدود آنچه امکانپذیر است، دشوار و یا غیر ممکن است که اصول عمومی جامعه را از آنها نتیجه گیری کنیم. برای این کار، ما باید کلیه اطلاعات و دانش بیت العدل اعظم یا ولی امر راجع به موقعیت را در اختیار داشته باشیم، تا بتوانیم تفکر آنها را مهندسی معکوس کنیم

لذا ما ابتدا به آثار بهاالله نگاهی می‌اندازیم که دستورالعمل‌های جامع را مطرح نموده است، و سپس مثال‌ها و آثار عبدالبها، و بعد از آن نامه‌های عمومی ولی امر که نظر به رهنمودی خاص برای افراد بهائی مشخص یا مجامع بهایی بخصوص، نداشته‌ است

بابت این عجله و نقص و کمبود منابع عذر می‌خواهم. مدارک را دست کم به زبان انگلیسی در اختیار دارم، و می‌توانم کمک کنم که آنها را به فارسی و انگلیسی پیدا کنی. تالیفاتی در وبلاگم در مورد این موضوع گردآوری کرده‌ام

https://senmcglinn.wordpress.com/compilations/church-n-state

دوست تو

سن مک گلین

Short link : https://wp.me/PcgF5-36O
Share :
Add to DeliciousAdd to DiggAdd to FaceBookAdd to Google BookmarkAdd to RedditAdd to StumbleUponAdd to TechnoratiAdd to Twitter

Advertisements
 
%d bloggers like this: